تبليغاتX

JavaScript Codes من دیوانه نیستم
من دیوانه نیستم


پایان


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:36 توسط : تینا |

درباره عکس نظر بدید

]

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:23 توسط : تینا |




ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:50 توسط : تینا |




ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:48 توسط : تینا |



داستان بیهوده ایست
مرور دوباره خطوط انتظار
در زمانی که پیکره تنهایی را
در گوشه اتاقت
به چهار میخ کشیده اند.....


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:59 توسط : تینا |



خاکت میکنم
همین امشب
زیر آستین نمناک گذشته....
تنت زیر خاک میخشکد
مثل پلکهای من
.
تو میگندی....
.
وکرمها ته مانده ذهن مرا خواهند جوید...
.
.
سنگ قبری سفید
خالی از سخنی....
و چوب خطی
صلیب مزحک ما
تا روزهای نداشته را بر آن بیاویزیم...
.
.
خاکت میکنم
همین امشب
دور از چشمان تو
.
.
و به مرده ات دل میبندم...
لبخند تلخم بدرقه تاریکی تو باد....!!!

ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:58 توسط : تینا |



نمیشه چشاتو واکنی لعنتی

نمیتونی ببینی  دیر شده لعنتی


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:27 توسط : تینا |



که اين مردم به دنبال کدامين حقيقت در شتابند شايد همان حقيقتی که در نقطه آخر هر قصه ای وجود دارد!
ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:35 توسط : تینا |

بخندیم به واژه ها

بخندیم به عشق

باور کنید عشق وسیله ایست برای سرگرمی

باور کنید...


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:27 توسط : تینا |



جای من تو این دنیا کجاست؟


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:7 توسط : تینا |



 

وقتی واقعیت ها , آدم را فریب بدهند چه کار می شود کرد ؟
روزگاریست که حقیقت هم  لباسی از دروغ بر تن کرده است
 و راست راست توی خیابان راه می رود
عشق نشسته است کنار خیابان , کلاهی کشیده بر سر و دارد گدایی

می کند
و مرگ , در  قالب دخترکی زیبا , گلهای رز زرد می فروشد
زندگی , در لباس افسر پلیس , برای ماشین های تمدن سوت می زند
و شادی , در هیئت گنجشکی کوچک , توی سوراخی در  زیرشیروانی , از ترس گربه خشونت , قایم شده است
و آدم ها , همان غورباقه های سرگردان مرداب تنهایی هستند
که شاد از شکار مگس های عمرشان شب تا صبح  غورغور می کنند

 

ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:34 توسط : تینا |

خاموشی


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:13 توسط : تینا |



 

خدایا تو را شکر می کنم که به من درد دادی و نعمت درک درد عطا فرمودی .

تو را شکر می کنم که جانم را به آتش غم سوزاندی .. و قلب مجروحم را برای همیشه داغدار کردی ..دلم را سوختی و شکستی ..تا فقط جایگاه تو باشد...


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:9 توسط : تینا |



همراه شو عزیز

تنها نمان به درد

کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نشود

همراه شو عزیز


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:38 توسط : تینا |



دانلود

کار از وحشت گذشته، "دیازپام ده" دهشتناک است. فقط یاران راز، آنانکه اهل تیغ و رگ هستند. آنهایی که درد را مزه کرده‌اند و طعم گس زخم را چشیده‌اند. آنها که خون دماغ شده‌‌اند. می‌دانند و می‌توانند با این ترانه رمزآلود ارتباط برقرار کنند. "دیازپام ده" برای کسانی است که در تجسم جهنم خدا بر روی زمین زندگی می‌کنند


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:31 توسط : تینا |



امروز اتفاق خاصی نمیفته

خیلی حوصلم سر رفته و داره دیر میشه

چه بلایی سر شنبه ام اومده؟

دوشنبه داره میاد...روزی که ازش متنفرم

تنهایی رو تخت نشستم و به تلفن زل زدم

اون کسی نبود که میخواستمش...کسی که فکر میکردم...نه

اون حتی در رو باز نکرد

اون هیچ وقت حس خاص بودن رو به من نداد...اون کسی نیست که من واقعا دنبالشم


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:28 توسط : تینا |



الان وقتیه که من شروع به جویدن ناخن هام میکنم

و وقتی با شکست مواجه میشم اتاقمو جمع میکنم

فکر میکنم وقتش رسیده زندانی بشم

این نگرش داره کهنه میشه


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:26 توسط : تینا |



همه چیزم را را وقف و قربانی چند ثانیه ای خواهم کرد که سزاوار چگونه تمام شدن قصه ام هستند

آرزو میکنم میتوانستم بدانم تمام مسیرهایی که میروم و تمام انتخاب هایی که میکنم برای هیچ چیز تمام نخواهند شد


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:24 توسط : تینا |



خاطراتم منو اذيت ميكنه
مثل باز كردن زخم
دوباره دارم خودمو تكه تكه ميكنم
من اينجا در اتاقم امنم

 من نميدونم چي ارزش جنگيدن رو داره
و يا اينكه چرا بايد جيغ بكشم
نميدونم چرا همه رو تحريك ميكنم
و چيزي رو ميگم كه از گفتنش منظوري ندارم
نميدونم چه طوري اين راهو انتخاب كردم
من ميدونم اين خوب نيست
امشب
در حاليكه دارومو محكم بغل كردم
محكم درو ميبندم
سعي ميكنم دوباره نفس بكشم
ولي بيشتراز قبل آسيب ميبينم
و اينطوريه كه اين تموم ميشه
اونو رو ديوارها نقاشي خواهم كرد
چون من همون كسيم كه در اشتباهه
هيچوقت دوباره نخواهم جنگيد
و اينطوريه كه اين تموم ميشه


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:23 توسط : تینا |



اکنون دراز می کشم که بخوابم

 

کاش می توانستم پرواز کنم

 

این است آرزوی امشبم

 

 امشب آرزو دارم که به این آرزو برسم  


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:44 توسط : تینا |

RSS