تبليغاتX
من دیوانه نیستم




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





آرزو جان عزیزم

غصه نخور تا پایان چیزی نمونده


[+] نوشته شده توسط تینا در 21:58 | |







 

 

آه ه ه

از دل من


[+] نوشته شده توسط تینا در 21:20 | |







غربت

من به جای تو شکستم...

تو نبودی من به سوی غم نشستم

از ستاره تا ستاره گریه کردم

از همیشه تا دوباره گریه کردم

 


[+] نوشته شده توسط تینا در 21:8 | |







آزادم کنید...

دزدیدن از همسایه ای با لبخند

نا بودی روحی با یک واژه

سوزاندن جسمی با یک نفس....

من از عصیان بشر آشفته ام

مرا دیوانه نخوانید

ای خدا!چرا باید اینجا باشم...

آزادم کنید........


[+] نوشته شده توسط تینا در 20:35 | |







مصلوب

می خواهم بر صلیب کشیده شوم

پس مرا بر صلیب کشیدند

وبه آنها با لبخندی فریاد زدم

- آری ،این لبخند را به یاد داشته باشید

من تشنه بودم، دیوانه را با خون خودش سیراب کردید.

من لال بودم ،من در روزها وشب های شما اسیر بودم

من آزاد شدم...


[+] نوشته شده توسط تینا در 20:33 | |







روز و شبم را
پشت پنجره ای رو به جنوب می گذرانم!
می گویند بی کاره ام
!
اما من
!
با همه پرنده های محله مان می پرم
!
و با همه ابرهای سفید پوست و سیاه پوست آسمان شهرمان در سفرم


[+] نوشته شده توسط تینا در 20:31 | |







باور کن رفتنم را، که می روم تا خاطره ام با ماندنم، لگدمال نشود


[+] نوشته شده توسط تینا در 20:30 | |







زندگی یا مردگی؟؟

چه بی چاره ایم که در قید و بند افیونی جامعه ٬ مجبوریم آنچه باشیم که

می خواهد! عملا به ماشینی تبدیل شده ایم که پس از دریافت و پردازش

ورودی ٬ خروجی می دهد ! و چه نادانیم که فکر می کنیم زنده ایم !

این زندگی نیست ! مردگی ست.


[+] نوشته شده توسط تینا در 21:20 | |







بدون شرح!


[+] نوشته شده توسط تینا در 20:52 | |







تولد دوستم

دومین مارمولکم به دنیا اومد

خیلی خوشالم


[+] نوشته شده توسط تینا در 20:43 | |







زندگی...

زندگی سفیده مثل پر کلاغ


[+] نوشته شده توسط تینا در 17:18 | |







 

 

در میان بهت مترسک ها

کنار کلاغ ها

فریاد می زنم

به رقص برمی خیزم

افق که کوچ می کند

عروسک ها سر رسیده اند

می رقصند

من سکوت می کنم

از پای افتاده ام


[+] نوشته شده توسط تینا در 16:51 | |







مترسک

من میگم همه دیوونن میگن نه تو دیوونه هستی

ببین تورو خدا همه شکل هم شدن دخترا که عملی(یعنی دماغ شون عمل شده)

همشون شبیه هم هستن

پسرا که یه عده شون با آمپول و قرص مثلآ هیکل قشنگ شدن

یه عدهء دیگرشون  هم موهاشون سیخ سیخیه ،یه ریش سه گوشم دارن

آدم این دیوونه هارو چه طوری از هم تشخیص بده؟؟؟


[+] نوشته شده توسط تینا در 16:47 | |







چه قدراحمق...

فکر میکنه برای اون می نویسم


[+] نوشته شده توسط تینا در 15:15 | |







نمی بخشمت

به خاطر نابودیه زندگیم


[+] نوشته شده توسط تینا در 0:57 | |







ترکم کنید......

اى زندگى من خسته ام تا كى سكوت؟ تاكى عذاب؟ اى لحظه ها من از شما سر خورده ام تركم كنيد. اى روز و شب من آدمى دل مرده ام تركم كنيد. من تا گلو در حسرتم افسرده ام تركم كنيد. از وحشت فرداى خود آزرده ام تركم كنيد.تركم كنيد



[+] نوشته شده توسط تینا در 0:46 | |







من...

Ben yasaklara değil sevdama yenildim
من نه از ممنوعيتها ؛ بلكه از عشقم شكست خوردم

Ben yıllara değil yalnızlığa yenildim
من نه از سالها؛ بلكه ازتنهايي شكست خوردم

Ben hayata değil tek sana yenildim
من نه از زندگي ؛ بلكه تنها از تو شكست خوردم

Benim sana olan bu sevdam bitmez
عشقي كه به تو دارم هرگز ازبين نمي رود

Zincirlere vursalar Zamanı durdursalar
حتي اگر مرا به زنجير بكشند حتي اگر زمان را متوقف كنند

Sırtımdan da vursalar Bu sevda bitmez
حتي اگر ازپشت مرا بزنند باز اين عشقم ازبين نمي رود

Zincirlere vursalar Zamanı durdursalar
حتي اگر مرا به زنجير بكشند. حتي اگر زمان را متوقف کنند

Toprağada koysalar Bu sevda bitmez
حتي اگرمرا درخاك گذارند اين عشقم ازبين نمي رود

Benim sevdiğim kadar kimse seni sevemez
به آن اندازه اي كه من ترا دوست دارم هيچ كس ترا دوست نمي دارد

Benden başka hiç kimse uğrunda ölemez
به غير ازمن هيچ كس جانش را فداي راه تو نمي كند

istersen çek git eller kıymetini bilmez
اگرميخواهي برو هيچ كسي برات ارزش قائل نخواهد شد

Benim sana olan bu sevdam bitmez
اين عشقي كه به تودارم هرگز از بين نمي رود


[+] نوشته شده توسط تینا در 21:22 | |







Sevdim seni

Seni gördüğüm anda همون لحظه ای که تو را دیدم
Düştüm senin aşkina به عشق تو دچار شدم
Nerden çıktın karşıma از کجا سر راهم قرار گرفتی
Sevdim seni çok sevdim تو را دوست دارم خیلی زیاد

Hayat yalnız yaşanmaz زندگی برام تنها معنی نداره
Senden ayrı durulmaz دور از تو نمی تونم زندگی کنم
Senin gibi bulunmaz مثل تو کسی پیدا نمیشه
Sevdim seni çok sevdim تو را دوست دارم خیلی زیاد

Artık senden kopamam دیگه از تو جدا نمی شوم
Gözlerimden atmam تو را از چشمام دور نمی کنم
Başkasına bakamam به دیگری نگاه نمی کنم
Sevdim seni çok sevdim تو را دوست دارم خیلی زیاد

Bir görünüp kayboldun یکبار دیدمت و دیگه ناپدید شدی
Yüreğime dert oldun برای دلم درد بزرگی شدی
İlk sevdiğim sen oldun اولین عشقم تو شدی
Sevdim seni çok sevdim تو را دوست دارم خیلی زیاد

Hayat sensiz yaşanmaz زندگی بدون تو ، معنی نداره
Senden ayrı durulmaz دور از تو ، ادامه پیدا نمیکنه
Senin gibi bulunmaz مثل تو کسی پیدا نمیشه
Sevdim seni çok sevdim تو را دوست دارم خیلی زیاد

 


[+] نوشته شده توسط تینا در 21:21 | |







تنهایی

 

من و انتظار و کابوس تنهایی
من و حس اینکه هر لحظه اینجایی

دارم آینه ها رو گم می کنم ، کم کم
تورو هر طرف رو میکنم ، میبینم

نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی
تو که لحظه لحظه حالم رو میدونی

اگه این بهارم برنگردی خونه
دیگه چیزی از من یادت نمی مونه

منو رها کن از این فکر تنهایی
تو نرفتی ، نه ، تو هنوزم اینجایی

دارم از خودم با فکر تو رد میشم
دارم عاشقی رو با تو بلد میشم

نگو از تو چشمام چیزی نمی خونی
تو که لحظه لحظه حالم رو میدونی

اگه این بهارم برنگردی خونه
دیگه چیزی از من یادت نمی مونه

منو رها کن از این فکر تنهایی
تو نرفتی ، نه ، تو هنوزم اینجایی


[+] نوشته شده توسط تینا در 21:19 | |







دنیای بی وفا

 

Bir vefa bekleme geçen zamandan
انتظار وفا از روزگار گذشته نداشته باش

Mevsimler vefasız yıllar vefasız
فصلها بی وفا،سالها بی وفا

Bir umut bekleme Sevdadan aşktan
منتظر یک امید نباش از عشق، از دوستی

Seviyorum diyen diller vefasız
زبونهایی که میگن دوست دارم،بی وفا هستند

Gün gelir göِnülde solar çiçekler
داره روزی می رسه که گلها درون دل می خشکه

Yalana karışır bütün gerçekler
تموم حقایق با دروغ آمیخته میشه

Sevenler gideni boşuna bekler
عاشقها بیهوده انتظار رفتگان را میکشند

Bir dünya düşünki vefadan yoksun
بفهم که دنیا خالی از وفاست

ömrünü verdiğin dostlar vefasız
دوستانی که عمرت رو پاشون گذاشتی بی وفایند

Bir hayat düşünki sevgiden yoksun
بفهم که زندگی خالی ازمحبته

Canını verdiğin canlar vefasız
کسانی که براشون جون دادی، بی وفایند

Yolcular vefasız yollar vefasız
مسافران بی وفا و راه ها بی وفا


[+] نوشته شده توسط تینا در 21:6 | |







خسته ام ...

خسته ام از همهء تکرار ها

کاش مثل بقیه دیوونه بودم

از چیزای الکی لذت می بردم


[+] نوشته شده توسط تینا در 20:58 | |







دوست من!

دوست من!

آن من دیگرم ،در خانه ای از سکوت زندگی می کند ،و برای همیشه همان جا باقی خواهد ماند ،غیر قابل درک ودست نیافتنی.

وقتی تو به بهشت جاودان فرا می روی ،من به جهنم فرود می آیم .

من نیز آنقدر دوزخم را دوست دارم که نمی خواهم آنرا ببینی.

من در جهنم تنها خواهم بود

تو خوب ،هوشیار وفرزانه ای ،و من نیز عاقلانه و هوشیارانه با تو سخن می گویم .ولی من دیوانه هستم ،اما دیوانگیم را می پوشانم .

من در دیوانگی تنها خواهم بود .

دوست من!تو دوست من نیستی.....


[+] نوشته شده توسط تینا در 13:9 | |







میان پنجره و دیدن همیشه فاصله ایست...


[+] نوشته شده توسط تینا در 13:0 | |







هیچ می دونی!!؟؟

هیچ می دونی دلم می خواد از رو زمین ورت دارم

دلم می خواد خدا بشم مادرتو در بیارم

از همه دنیا بگذرم تورو توی خاکت کنم

مرگتو تماشا بکنم


[+] نوشته شده توسط تینا در 12:49 | |







نمی دانم چقدرتنهایی

در تمام زندگی ام احساس غریبی سراسر وجودم را می کاوید و مرا در خود فرو می برد.

لمس تنها بودن.تنها ماندن و تنها مردن

بر تپه های خاطره ایستاده ام وچشم اندازی از گذشته ام را نظاره می کنم

کودکی ام را می بینم که به تنهایی سپری شد. در میان جمعیت سر به فلک کشیده عروسک پارچه ایم را در آغوش فشرده و با هم کوچه پس کوچه های غریبی را در پی ایام جوانی جستجو می کر دیم.

روزگار جوانی تند بادی بود که از آن فقط خانه خرابی و دل شکستگی برایم ماند.

و حالا...

"تنها تر از همیشه"


[+] نوشته شده توسط تینا در 23:38 | |







عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت

 بي هيچ گماني

گوش خواهم داد .

بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اينگونه

شايد احساسم نميرد 


[+] نوشته شده توسط تینا در 23:24 | |







   بگذار چون گذشته ای که گذشت   

 بازهم اشکهایم ا ز آن خودم باشد.

همه چیزتقسیم کردنی نیست،

حتی اگر خودم،موجودیتم و قلبم را تقسیم کنم.

اشکها مال من،بقیه ازآن تو



[+] نوشته شده توسط تینا در 23:8 | |







لالالا نخواب دنیا خسیسه

واسه کم آدمی خوب می نویسه

یکی لباش همیشه غرق خندست

یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه


[+] نوشته شده توسط تینا در 15:55 | |







این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست

که همچنان که ترا میبوسند

در ذهن خود طناب دار ترا میبافند

 


[+] نوشته شده توسط تینا در 15:51 | |








[+] نوشته شده توسط تینا در 15:34 | |







زندگی قصه ایست که هر گز باورش نخواهی کرد


[+] نوشته شده توسط تینا در 3:4 | |







I HATE YOU ALL


[+] نوشته شده توسط تینا در 1:34 | |







مرده خسته...

درونم مردی خشمگین پنهان شده

 

تن خستم باهاش خو گرفته


[+] نوشته شده توسط تینا در 1:23 | |







به تو چه آخه به تو چه من دیوونم

تو چی می فهمی از عشق

تو چه می فهمی از درد

تو چه می فهمی از دلی که شکسته

آره ه ه ه ه

من روانیم

یه کمی قاطی پاتیم

عیبی نداره دیوونم

ولی من پای حرفام می مونم...


[+] نوشته شده توسط تینا در 23:57 | |







عاشق هر ..........نشید

یه آهوی خیلی خشگلی تو یه جنگلی بوده . . يک روز يک پري سراغش میاد و بهش میگه: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده میکنه و آهو با يک الاغ ازدواج میکنه.
 اما این ازدواجشون طولی نمیکشه و
شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل میرن.

حاکم پرسيد : علت طلاق چیست؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره
حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد

نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد
نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند واینکه عاشق هرخری نشید

(از آبجی خوبم فرشته شیطونhttp://www.sonica.blogfa.com)


[+] نوشته شده توسط تینا در 22:49 | |







به جهنم............

به جهم که تو رفتی

تو لیاقتت همونه

.

.

.

چیه فکر می کنی << می خوام بهت بگم  بی تو میمیرم >>

لب پرتگاهم باشی دستاتو نمی گیرم


[+] نوشته شده توسط تینا در 22:20 | |







چرا همه جا تاریکه

خدایا غرق شدم

تو تنهایی هام مردم


[+] نوشته شده توسط تینا در 15:47 | |








[+] نوشته شده توسط تینا در 15:33 | |







بهم گفتی دیوونه یادم می مونه

ای بی وفا دلمو شکوندی

یادم می مونه


[+] نوشته شده توسط تینا در 15:26 | |







خانه ام کجاست!!!

دختران روستا به شهر فکر می کنند  دختران شهر در آرزوی روستا
می میرند .
 
مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر میکنند مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند. کدامین پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش
 نمی رسد.

[+] نوشته شده توسط تینا در 13:49 | |







در جهان هيچ عيبى آدمى را شرمگين تر از آن نمى كند كه ديگران دروغ اش را كشف كنند


[+] نوشته شده توسط تینا در 23:40 | |







درختان افرا

 سفرهاي دراز را به ياد آدم مي اندازند

توي همين كوچه رشد عرضي ام را

 بر خيل حرفهاي مبتذل ديده ام

 توي همين خانه به انتظار مرد قصه هايم

گيسوانم را به تاراج باد سپردم

 و از قاصدكها كه گويي هيچ پيامي از جهاني به جهاني نمي برند

 تاجي ساخته ام

...........

برادرم موتور گازي مي خرد

براي او پرده بكارت دختران

با لايه ازن هيچ تفاوتي نداشت

باور كنيد

 همين قصه شايد از بودن من هم واقعي تر باشد

قصه زني فقير

 وشاهزاده اي در راه

 كه وقتي فيلم را به عقب بر مي گردانيم

دوباره تكرار مي شود

مرگ كودكي در همسايگيمان

كه رابطه اي عجيب با افسردگي بشريت داشت

خود سوزي خواهرم

خنده دار نيست به خدا


[+] نوشته شده توسط تینا در 23:17 | |







شنا کردن در جهت جریان آب، از عهده ماهی مرده هم بر می آید.



[+] نوشته شده توسط تینا در 23:11 | |







وقتی می خواستم زندگی کنم راهم را بستند

وقتی ميخواستم عاشق شوم گفتند گناه است

وقتی به راستی سخن گفتم گفتند دروغ است

وقتی به سياهی در آمدم گفتند خرافات است

وقتی گريستم گفتند کودکانه است

وقتی سکوت کردم گفتند عا شق است

خدايا کمکم کن چگونه با زندگی زندگی کنم


[+] نوشته شده توسط تینا در 23:2 | |







در حیرتم از این مرام مردم پست

این مردم زنده کش ومرده پرست

تا هستی به خاری بکشندت به جقا

تا مردی به عزت ببرندت سر دست


[+] نوشته شده توسط تینا در 22:59 | |







امروز دانستم که نمی توان خورشیدی دوباره ساخت پس به رنگ سرخ خورشیدی بر سقف کلبهء گلین خود کشیدم.

اما نمی دانم چگونه می توانم همهء مردم را در کلبهء کوچک خود جای دهم : شاید کسانی در این میان کشته شوند.


[+] نوشته شده توسط تینا در 17:8 | |







بی تفاوت

 

ديگر هيچ فرقي نمي كند
آسمان قد پياله باشد يا دريا
حتي اگر پشت در خانه ات يك جفت كفش زنانه هم ببينم
نمي پرسم دستان چه كسي برايت
ياس و انار و كبوتر آورده بود
مي روم حوالي علاقه ي خلوت آن سال ها
مي روم دنبال كسي كه با من تا نور مي آيد
با من تا ستاره
با من تا دربند ، تا دريا
مي روم و ديگر نمي پرسم
سهم من از اين همه سبز كه سرودم چيست
حالا مي توانم لباس هاي سبزم رابيرون بياورم
و سياه بپوشم
مي توانم تمام ستاره هاي سبز را با تفنگ ساچمه اي هدف بگيرم
ديگر نه رد پاي پروانه را دنبال مي كنم
نه رنگين كمان را
همه چيز مال خودت
سه شنبه و دي و انار و كلمه
براي سه شنبه انار دانه كن
تمام روزهاي باران را از آستين آسمانت خشك كن
نام مرا هم در كوچه اي بن بست تنها بکار و برو
حالا يك فنجان قهوه براي خودت بريز
نه انگار صداي گريه اي غريب
از قصه هاي سفيد دختري
آيينه ات را خاموش مي كند
تو قهوه ات را بنوش ...


[+] نوشته شده توسط تینا در 16:35 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.j28.ir & www.bia2funny.ir & www.TakTemp.com